در مبحث شناخت بیکن،عنوان شد که وی فیلسوفی بود در پی شناخت هستی و برای رسیدن به این درک،مشاهده،تجربه اندوزی،تعقل و استقرا را راه چاره دانست.
وی معتقد بود در راه هستی شناسی موانعی دشوار وجود دارد که گذر از انها کار سختی است.او این موانع را به چهار دست یا به اصطلاح خودش "ایدولا" یا بت تقسیم میکند و براین باور است که این موانع همواره عامل بازدارنده عقل و اندیشه بشر بوده.
1- بت های قبیله ای:افرادی که به این بت فکری دچار هستند بدون تحقیق و تامل و تنها بر پایه عواطف و نفسانیات عقیده ای را برمیگذیند و همیشه دنبال دلیلی برای اثبات ان میباشند و به ان متعصب میشوند.مثلا کسی که به صادق بودن رویاهایش معتقد شده یک بار که خواب او تصادفا درست از اب در می اید صادقه بودن خواب خود را مرجع میگیرد و صدبار دیگر که خوابش بحقیقت نمی پیوندد را فراموش میکند
2- بت های بازاری:یعنی پیروی از چیز هایی که زاده تفکر عامه است و از روی تحقیق نمی باشد . مثلا اعتقاد به بخت و اتفاق.
3- بت غار: شخصی که به بت فکری غار مبتلاست امری را برای خود مسلم و قطعی فرض میکند و انرا محور عقاید خود میسازد. مثلا فردی، فرد دیگری را برای خود یک استاد بی خطا فرض میکند و نظرات او را بی چون و چرا پذیرفته واز او مطابعت صرف میکند.
4- بت نمایشی: یعنی اعتقاد به مفاهیم جزم اندیشانه اعصار پیشین که با توجه به نبود بیان تجربی چیزی شبیه داستانهای نمایشی است بنابرین بت های نمایشی نام گرفته.
بیکن میگوید هر گاه حقیقت میخواهد به ذهن انسان وارد شود این بتها ی فکری به ان تاخته و مانع درک حقیقت میشوند بنابراین برای درک حقیقت باید این افکار را بیرون بریزیم.
