و اما اسپینوزا ... من خودم اسپینوزا رو خیلی دوست دارم کتاب معروف اون اخلاق خیلی جالبه وبه اثبات مسایل طبیعی و ماوراءطبیعی به روش هندسی میپردازه .یعنی یک سری تعاریف و اصول و قضایا عنوان میکنه و به تفسیر اونها میپردازه.
اسپینوزا در هلند بدنیا امد وی در یک جامع یهودی بزرگ شد ولی وی را به علت نواوری و کجروی در دین یهود تکفیر کرده و رسما از جامعه یهودی اخراج کردند وی منکر این بود که کتاب مقدس تماما وحی خدا است. وی با تراشیدن عدسی عینک امرار معاش میکرد . نوشته های او باعث خشم بسیاری شد تا جایی که وی مجبور شد بسیاری از اثارش را با نام مستعار چاپ کند. وی در سن ۴۵ سالگی درگذشت.
اسپینوزا هم مانند دکارت یک فیلسوف خردگرا بود یعنی عقل رو عامل اصلی شناخت میدانست
مخالفت با ثنویت دکارت و وحدت وجود :
اسپینوزا با این ایده دکارت که هستی دارای دو جوهر مجزای اندیشه و ماده است موافق نبود وی معتقد بود تنها یک جوهر وجود دارد و هرچه هست جزء هستی منفردیست که انرا میتوان جوهر، خدا یا طبیعت نامید یعنی همه چیز از یک جوهر ناشی میشود که از این جهت میتوان گفت اسپینوزا معتقد به وحدت وجود بود.
خدا:
اولین بخش کتاب اخلاق در باره خداست بطور کلی اسپینوزا میگوید مقصود من از خدا موجودمطلقا نا متناهی است، یعنی جوهر ، که متقوم از صفات نامتناهی است، که هریک از انها مبین ذات سرمدی و نا متناهیست (اخلاق بخش 1 تعریف 6)سپس نتیجه گیری میکند که خدا بالضروره موجود است چون ذاتش مستلزم وجود است...و سپس میگوید ممکن نیست جز خدا جوهری موجود باشد و یا بتصور آید ... هر چیزی که هست در خداست و بدون او ممکن نیست چیزی وجود یابد یا بتصور اید...
سپس او اینگونه نتیجه میگیرد که خدا علت غایی نیست یعنی در اعمال خدا هدفی خاص نهفته نیست و انسانها هر چیز پرفایده را که در طبیعت یافته اند با هدفمندی اشتباه گرفته اند در صورتیکه فایده مندی هدفمندی نیست یعنی چیزی که برای منظور خاصی مفید است صرفا برای همان منظور آفریده نشده.
از دیگر اعتقادات اسپینوزا اینست که خدا از راه قوانین طبیعی بر جهان حکم میراند .وی میگوید نسبت عالم ماده و حالت و اشیا به خدا مثل نسبت پلی است به نقشه و ترکیب و قوانین ریاضی و مکانیکی که از روی ان بنا شده.
ادامه دارد